کلک شورانگیز-محمدعسگری

تار و پود جان

خط نوشتم بدون هیچ امکان

نه وسیله نه دکه و نه دکان

قلم از نی ز استــخوان آمد

جوهر از خون من روان آمد

لیقه از تار و پود جـان کردم

آن چه ناکردنی است آن کردم

خط شریف

اشـعاری از سعــــــــدی شـیرین سخـن

 

دل می برد این خط نگارین

گویی خط روی دلستان است

آتـش به نی قلم در انـداخت

وین حبر که می رود دخان است

     ****************

این خط شریف از آن بنان است

وین نقل حدیث از آن دهان است

این خط به زمین نشاید انداخت

کـزجـانـب ماه آسـمان است